متاسفانه روضه خوانان روضه‌ای را با آب و تاب نقل می‌کنند، حاکی از این‌که کسی به نام بجدل یا شخص دیگری انگشت سیدالشهدا(ع) را برید و انگشتر آن حضرت را به تاراج برد، در حالی که این یک داستان ساختگی است.

به گزارش اکسیر نو، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد صحتی سردرودی را بیشتر به کتاب تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین(ع) می‌شناسند؛ اثری که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیرخانه دین پژوهان کشور به عنوان پژوهش برتر سال شناخته شده است. این استاد حوزه و دانشگاه یکی از تراجم نگاران و عاشوراپژوهان برجسته کشور است که حاصل ده‌ها سال تحقیق و پژوهش خود را در بیش از ۲۰ جلد کتاب به چاپ رسانده است. آنچه در پی می‌آید برگرفته از کتاب یاد شده است.

انتخاب یزید به عنوان خلیفه مسلمانان یک تحریف بزرگ بود، بنابراین یکی از مهم‌ترین اهداف امام حسین(ع) برای قیام، این بود که یزید به عنوان خلیفه پیامبر(ص) شناخته نشود. ایشان کاری کرد که یزید نتوانست خودش را به عنوان خلیفه پیامبر(ص) جا بزند.بنی‌امیه قبل از این‌که امام حسین(ع) را حذف فیزیکی کند، تلاش کرد ایشان را ترور شخصیتی کند. برای این کار، انواع و اقسام تهمت و افترا را به ایشان و یارانشان نسبت دادند، تا جایی که طبری نقل می‌کند: در روز عاشورا یکی از فرماندهان عمر ابن سعد فریاد می‌زد و می‌گفت: «تردید نکنید در قتل کسی که از دین خارج شده و با امام مخالف است.» مراد این شخص از کسی که از دین خارج شده، امام حسین(ع) و منظورش از «امام»، یزید بود. این یک تحریف بزرگ، تهمت و افترا بود؛ چون نه یزید، امام مسلمین بود و نه امام حسین(ع) از دین خارج شده و می‌خواست تفرقه بیندازد.بعد از عاشورا هم قصه‌های زیادی ساختند تا کشتن وی را توجیه کنند. در جایی گفتند که امام حسین(ع) دو بار به کاروانی که از یمن به شام می‌رفت و هدایایی به دربار  یزید می‌برد، حمله و اموال این کاروان را مصادر کرده بود. این هم یک دروغ بزرگ است که بنی امیه ساخته بودند که بگویند امام حسین(ع) راه‌ها را ناامن کرده بود.بنی‌امیه برای تحریف عاشورا دست به تبلیغات دامنه‌داری زده‌اند که بسیار گسترده و طولانی بود. اگر قرار باشد این تحریفات در یک جا گردآوری شوند، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. دردآور اینکه دامنه آن تبلیغات حتی به بسیاری از کتاب‌های مقتل و حدیث کشیده شده است. برخی از روضه‌خوان‌های ساده هم بی‌خبر به آن تبلیغات دامن زده‌اند و نادانسته روایت‌هایی را که مزدوران بنی‌امیه برای تحریف حکمت قیام امام حسین(ع) ساخته بودند، در کتاب‌های خود، که بیشتر با عنوان مجالس و مواعظ یا مقاتل نوشته‌اند، نقل کرده‌اند. در اینجا برخی از تحریفاتی را که در تاریخ عاشورا مطرح شده، بررسی می‌کنیم.

تحریف در حج ناتمام

اولین نکته‌ای که از آغاز حرکت کاروان امام حسین(ع) به عراق در مقاتل و کتاب‌های مرتبط با عزاداری و عاشورا نوشته شده، این است که سیدالشهدا(ع) به حج احرام بسته بود، ولی چون دانست که مزدوران یزید می  خواهند حضرتش را در حرم امن الهی بکشند، ناچار شد حج خود را ناقص و نیمه تمام رها کند و به تعبیر آنها، حج را به عمره مفرده تبدیل کرد. تردید نکنید که این سخن، اشتباه و تحریف شده است. امام حسین(ع) از همان اول به نیت عمره مفرده احرام بسته بود و در فقه اهل بیت(ع) هم مساله چنین است که هر مسلمانی می  تواند در ماه‌های حج هم، احرام عمره مفرده ببندد و پس از اتمام عمره هم اختیار دارد که به هر جا خواست برود و یا اگر خواست می  تواند عمره مفرده را به عمره تمتع تبدیل کند تا اعمال حج را به جای آورد.از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «… حسین(ع) در ماه ذی الحجه در حال عمره بود، بعد در روز ترویه در حالی که مردم به سوی منا می  رفتند آن حضرت به سوی عراق روانه شد.»

روایت خیالی از خروج شاهانه
درباره نحوه خروج امام حسین(ع)، اهل بیت و یاران ایشان از مدینه هم تحریف بزرگی ساخته‌اند که در هر سطر این روایت خیالی دیده می‌شود. این تحریف چنان تکان دهنده است که گویی داستان بافان، امام حسین(ع) و اهل بیت آن حضرت را با پادشاهان اشتباه گرفته‌اند. اینها شاید برای خوشایند پادشاه عصر یا حاکم متجمل و مرفه شهرشان اینچنین داستانی را ساخته‌اند و یا شاید از سر ساده لوحی، سرور شهیدان را با پادشاهان قیاس کرده‌اند.سازنده این داستان در جای دیگری به تحریفی توهین آمیز مرتکب شده است. آنجا که می‌نویسد: «آثار پادشاهان در دختر کسرا و شاه زنان پیدا بود و او با هیبت خاصی راه می‌رفت!» چنان که از چند جای دیگر داستان پیداست، جعل کنندگان این روایت می‌خواهند بگویند که همسر امام حسین(ع) و مادر امام زین‌العابدین(ع) در تجمل و رفاه غرق بود و با هیبت شاهانه راه می‌رفت. در این داستان از همراهی زنی به نام لیلا در کاروان امام حسین(ع) سخن رفته است که مادر علی اکبر بود، در صورتی که در منابع قدیمی و معتبر و مستند هیچ گاه دیده نشده که مادر علی اکبر همراه امام حسین(ع) از مدینه خارج شده و در کربلا بوده است.

موضوع امان نامه
در این‌که شمر ابن ذی الجوشن و یا شخص دیگری از طرف ابن زیاد، برای حضرت عباس و فرزندان دیگر حضرت ام البنین، امان نامه آورد و آنان به شدت شمر و امان نامه وی را رد کرده و از پیش خود با قاطعیت راندند، تردیدی نیست و در بیشتر منابع آمده است. اما آن دنباله درازدامنی که به این خبر می‌بندند، باطل است که می‌گویند امام حسین(ع) به حضرت ابوالفضل العباس و برادرانش فرمود: «حال که ابن زیاد برای شما امان نامه نوشته است، بهتر است بروید، زیرا این قوم جز با من با کسی کاری ندارند و اگر شما بروید در میان سپاهیان ابن زیاد عزیز و مکرم خواهید شد و آن وقت دیگر با وجود شما کسی نمی‌تواند اهل و عیال مرا اسیر کند، یا بر سر خواهرم زینب تازیانه بزند!» این دنباله را برخی از روضه خوانان درست کرده‌اند تا مطلب برای گریه کردن و گریاندن مناسب باشد. ما هر چه گشتیم – حتی در کتاب‌های درجه دوم و سوم – خبری از آن نیافتیم. اصولا معقول نیست که امام حسین(ع) به برادرانش بگوید حال که امان نامه آمده است، بروید و برای همیشه منت و وبال این امان نامه ابن زیاد را به گردن بگیرید. این حرف‌ها هرگز در شأن امام حسین(ع) نیست. کسانی که این سخن را نقل می‌کنند، جسورانه به ایشان افترا می‌بندند و نادانسته به ساحت مقدس سالار شهیدان(ع) توهین می‌کنند.

آیا مادر علی اکبر در کربلا بود؟

این سوال خیلی مهم است که آیا مادر حضرت علی اکبر در کربلا بود؟ پاسخ این پرسش با توجه به منابع معتبر، مثبت نیست و منابع اولیه و مورد اعتماد، هرگز چنین اجازه‌ای را به محقق نمی‌دهد که بگوید مادر علی ابن الحسین الشهید در کربلا حضور داشت. حتی برخی از نویسندگان سختکوشی که گویی تمایل به این کار داشته‌اند و دلشان می‌خواسته به هر نحو ممکن جواب مثتبی به این سوال بدهند، هیچگاه توفیق این کار را نیافته‌اند.

روایت عروسی قاسم

حضرت قاسم ابن الحسن از شهدای والامقام عاشوراست. با آنکه در بهاران زندگی و در حدود ۱۳ سال از عمر شریفش گذشته بود، همتی بس بزرگ داشت. در عظمت روح آن قهرمان نوجوان عاشورا، همین بس که در تعریف مرگ در راه حق و شهادت فرمود: احلی من العسل؛ شهادت، شیرین‌تر از عسل است. ایشان در میدان اقدام و عمل، چون پروانه‌ای پاکباخته به دور شمع وجود امام حسین(ع) می‌چرخید. با این حال، داستانی درباره عروسی حضرت قاسم(ع) ساخته شده که با هیچ توجیهی معقول به نظر نمی‌رسد و بیشتر به افسانه شبیه است تا به واقعیت. نخستین کسی که این افسانه را ساخته است، ملاحسین واعظ کاشفی است که آن را جذاب و ماهرانه به رشته تحریر کشیده است. این داستان خیلی هنرمندانه نوشته شده و صد البته قوت قلم و توان تخیل واعظ کاشفی را نشان می‌دهد؛ اما افسوس که هیچ سهمی از صحت و حظی از واقعیت ندارد. برای اولین بار تنها در تصور ملاحسین کاشفی است که این عروسی و عقدکنان برگزار می‌شود. پس از وی فخرالدین طریحی این قصه را از فارسی به عربی ترجمه می‌کند و از اینجا به بعد است که این قصه در میان عرب‌ها نیز شهرت می‌یابد و کشورها و شهرهای شیعه‌نشین را یکی پس از دیگری در می‌نوردد و بر سر زبان‌ها می‌افتد.

درباره ساربان امام

روایت ساربان را به شیوه‌های مختلف نوشته‌اند که هیچ کدام سندی ندارد و این داستان در کتاب‌های معتبر دیده نشده است. این افسانه را در چند کتاب کشکول مانند بحرالمصائب، کنزالمصائب، مخزن البکاء، منبع البکاء، طوفان البکاء و… دیده بودم و بارها از زبان برخی روضه خوانان و نوحه خوانان شنیده بودم که می‌گفتند: شهربانو همراه خود جواهرات گرانبهایی را از خزانه پدرش، یزدگرد، آورده بود، یا پس از آنکه به ازدواج امام حسین(ع) درآمد، برایش از ایران آوردند – بنا به اختلافی که سازندگان این داستان دارند – و در بین آن جواهرات کمربند بسیار گرانبهایی بود که خانواده سلطنتی شهربانو برای داماد خودشان، امام حسین(ع)، سوغات آورده بودند و این تحفه گرانبها که از طلای خالص بود، همچنان نزد خانواده امام بود تا اینکه روز عاشورا، حضرت آن را به کمر بست و به میدان رفت و شهید شد. ساربان امام(ع) که از پیش آن را دیده بود و از قیمت بسیار بالای آن جواهر سلطنتی خبر داشت، پس از آنکه امام(ع) از اسب به زمین افتاد و تاریکی شب فرارسید، برای تصاحب آن جواهر گرانبها به سراغ پیکر مقدس امام حسین(ع) رفت و بر سر امام آن آورده که مسلمان نشنود، کافر نبیند. احتمال زیاد می‌رود که این خبر را مزدوران بنی‌امیه ساخته باشند، با این غرض شوم که در ذهن خوانندگان این داستان چنین تلقین کنند که یاران و اصحاب امام حسین(ع) نسبت به آن حضرت بسیار بی‌وفا بودند تا آنجا که ساربانش، که عمری را با او بود و از نزدیک اخلاق و رفتار امام(ع) را دیده بود، با حضرتش چنان رفتار کرد که دشمن جانی و کافر حربی هم نمی‌کند! با تأسف و درد باید گفت که مزدوران بنی‌امیه به این غرض شوم رسیده‌اند. آنها این خبر موهون و موهوم را جعل کرده‌اند و چنان ساخته‌اند و در کتاب‌های گوناگون آن را به راه انداخته‌اند، تا آنجا که به کتاب‌های معروف و متداول شیعیان راه یافته و رفته رفته در اذهان همگان جا افتاده است و امروزه آن را بدون توجه می‌گویند و می‌گریند و می‌گریانند.

انگشتری که به دست امام صادق(ع) بود

متاسفانه روضه خوانان روضه‌ای را با آب و تاب نقل می‌کنند، حاکی از این‌که کسی به نام بجدل یا شخص دیگری انگشت سیدالشهدا(ع) را برید و انگشتر آن حضرت را به تاراج برد، در حالی که این یک داستان ساختگی است. امام صادق(ع) در حدیثی به صراحت این داستان ساختگی را از اساس دفع فرموده‌اند و دروغ بودن آن را اعلام کرده‌اند. به این صورت که محمد ابن مسلم از امام صادق(ع) درباره انگشتر امام حسین(ع) پرسیده که چه شد و به دست چه کسی افتاد؟ امام فرمود: «حسین(ع) آن را به پسرش علی بن الحسین(ع) سپرد و انگشتری خود را در انگشت پسرش کرد و کار امانت را به او وا گذاشت، همان گونه که رسول خدا(ص) با امیرالمؤمنین(ع) رفتار کرده بود و آن حضرت نیز با حسن و حسین. سپس آن انگشتر به پدرم امام باقر(ع)، از پدرش امام سجاد(ع) رسیده بود و از پدرم به من رسیده است و اکنون پیش من است. هر جمعه آن را به انگشت نهاده و با آن نماز می‌خوانم.

سر به محمل کوبیدن حضرت زینب(س)؛ تحریف

افسانه سر به محمل کوبیدن حضرت زینب(س) یکی دیگر از تحریفات بزرگ پس از حادثه عاشوراست. این خبر، جعلی و ساختگی است و هیچ سندی برای تائید آن وجود ندارد. اصلا شترانی که برای انتقال اسرای کربلا در نظر گرفته بودند، جهاز نداشتند چه برسد به این‌که محمل داشته باشد و حضرت زینب(س) سرش را به چوب محمل زده باشد. فقط یک نفر نوشته که شتران پالان داشتند و آن هم از طرفداران بنی‌امیه بود که می‌خواست از جنایات بنی‌امیه بکاهد، وگرنه همه تاریخ نویسان نوشته‌اند که شترانی که اسرا را سوار آنها کرده بودند بدون پالان بودند و برای این‌که بچه‌ها و پیرها از روی شتر نیفتند پاهایشان را از زیر شکم شتران بسته بودند.

نکته مهم‌تر اینکه، حضرت زینب(س) وقتی پیکر پاره پاره برادرش را در گودال قتلگاه دید، دستانش را به سوی آسمان گرفت و گفت که خدایا این قربانی را از ما بپذیر. آنگاه عقیله بنی هاشم از شدت ناراحتی نتوانست خویشتنداری کند و سرش را شکافت! با توجه به شأن و شخصیت عقیله بنی هاشم که در رضا و تسلیم به خداوند متعال و در صبر و بردباری و خویشتنداری بی‌نظیر است، با قاطعیت و بدون تردید باید گفت که این خبر دروغ و ساختگی است.

قمه‌زنی دستاویزی بی‌اساس

عمق این فاجعه زمانی بیشتر رخ می‌نماید که بهانه به دست بهانه‌جویان می‌دهد تا اعمال نامعقول و غیر منطقی خود را با آن توجیه کنند. بارها با شگفتی تمام شنیده‌ایم که قداره‌بندان و قمه‌زنان برای توجیه اعمال خود به این روایت دروغین تمسک می‌کنند و بی‌خبر از همه جا می‌گویند که اگر قمه‌زنی و سرشکافتن در عاشورا و عزای حسین(ع) جایز نیست پس چرا زینب سرش را به چوب محمل کوفت و سر و صورتش را آغشته به خون کرد! مگر امام سجاد(ع) همراه زینب نبود و این عمل عمه‌اش را ندید. اگر سرشکافتن حرام است پس چرا امام(ع) به این کار عمه‌اش اعتراض نکرد؟ آیا سکوت امام معصوم در اینجا نمی‌تواند در تائید و تقریر این عمل باشد؟ در اینجا باید گفت: اول این‌که این روایت از ریشه بی‌اساس است و سر به محمل کوفتن زینب کبری(س) دروغی بیش نیست. دوم؛ اگر هم روایت درست باشد، که صد البته نیست، زمین تا آسمان با کار قمه‌زنان فرق دارد. سوم؛ چون این کار در جهان امروز که جهان ارتباط جمعی است، موجب زیر سوال رفتن مکتب شیعه می‌شود و زبان یاوه گویان و دشمنان شیعیان را در استهزا و خرافی خواندن تشیع، باز می‌کند، هرگز نمی‌تواند جایز باشد.
تحریفات زیادی درباره قبل و بعد از قیام عاشورا از سوی دشمنان اهل بیت(ع) انجام شده که در اینجا به بخشی از مهم‌ترین آنها اشاره شد و در پایان باید گفت که «آنان که تصور می‌کنند با دروغ پردازی و افسانه‌سازی می‌توان به هیأت‌های حسینی رونق بخشید و به خدا نزدیک شد، سخت در اشتباه و خطا هستند. بسیار ضروری است که لااقل یک بار، به قرآن و سخنان پیشوایان معصوم(ع) مراجعه کنند تا به عمق گناهی که گرفتار آن شده‌اند پی ببرند.»

 

منبع: همشهری

ایمیل مستقیم: info@exireno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*


پربیننده‌ترین‌ها
پربحث‌ترین‌ها