“سارابعيم خالا” مادرهمه ي مردم ايران است - پایگاه تحلیلی خبری اکسیرنو
گفت و گو با جعفر وهاب پور، خالق طنز نمايشي سارا بعيم خالا:
"جعفر وهاب پور" بعد از نزديك به سه دهه عمر هنري، اكنون خالق ژانري طنز- اجتماعي بنام «سارابعيم خالا» است. وي در اپيزودهاي 30 گانه اين قالب طنزي، توانسته در دل شهروندان خويي و ترك زبانان سراسر كشور جای بگيرد. با اين بازيگر و كارگردان طنزپرداز به گفت و گو نشسته ايم .

 

سعید فرجی- در سال ۱۳۵۲ در منطقه ی تخته پل شهرستان خوی متولد شده است. محله ای پر از مهر و صفا و محبت. از همان دوران نوجوانی به بازیگری عشق می ورزیده و در مدرسه و محله تئاتر کار می کرد. به گفته خودش، در راستای اجرای اولین تئاترش در دوران دبیرستان، توانست سه جایزه ی نویسندگی، بازیگری و کارگردانی بگیرد. “جعفر وهاب پور” بعد از نزدیک به سه دهه عمر هنری، اکنون خالق ژانری طنز- اجتماعی بنام «سارابعیم خالا» است. وی در اپیزودهای ۳۰ گانه این قالب طنزی، توانسته در دل شهروندان خویی و ترک زبانان سراسر کشور جای بگیرد. با این بازیگر و کارگردان طنزپرداز به گفت و گو نشسته ایم .

 

اولین بار که صحنه بازیگری ورود پیدا کردید، چه زمانی بود؟

هنر باید در سرشت انسانی وجود داشته وبا خمیرمایه اش عجین باشد. تنها علم آکادمیک جواب گوی عالم هنر و هنرمند نیست. علم اکتسابی می تواند راه را آسان تر و تکنیک کار را قوی تر کند، اما محتوا و خمیرمایه موجود در هنرمند، به اصل و جوهره انسان برمی گردد که باید در ضمیر وی بوده و آن را پرورش دهد. در دوران راهنمایی دیدم که هنر در خون من غلیان دارد. تا اینکه در دوران دبیرستان و به سال ۱۳۶۵، نمایشی را بنام “گل یاس” نویسندگی، کارگردانی و بازیگری کردم که کاری تراژدی بود و توانست مقام اول را در سه حوزه بدست بیاورد. کم کم به اداره ارشاد اسلامی راه پیدا کرده و با هنرمندان آشنایی یافته و کارم را به صورت جدی دنبال کردم.

 

چه عاملی باعث روی آوردن شما به خلق “سارابعیم خالا” شد؟

چون با نمایش های طنز می توان بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی مردم را بیان کرد تصمیم گرفتم به دنبال خلق ژانرطنزی باشم که بتوانم اندیشه هایم بهتر بیان کنم. پس از ۶ماه تحقیق و پرس وجو، سارابعیم خالا را کشف کردم. در این ژانر تصمیم گرفتم خیلی از دردهای اجتماعی، فرهنگی، ‌خانوادگی و حتی اقتصادی مردم را از زبان این کاراکتر بگویم. “سارابعیم” یک حس نوستالوژیک است و هر خانواده ای معمولا دارای یک بزرگ خاندانی همانند “سارابعیم ها” است.

 

آیا این نقش توانست با مخاطبان ارتباط برقرار کند؟

دردها و نقدها و گلایه های مردم را  که از زبان «سارابعیم خالا» بیان می کنم و این امر استقبال بسیار زیاد مردم رو به رو شده است. پیگیری همه گانه مردم از این طنز و منتظر ماندن برای دیدن اپیزودهای جدید در آن، نشان از موفقیتش است. افتخار می کنم که توانسته ام با مردم و مخاطبین خود ارتباط صمیمی و گرمی برقرار کرده وماندگاری آن را حفظ کنم.  میان «سارابعیم خالا» و خانواده ایرانی هیچگونه بیگانگی وجود ندارد و فضای مهربانی و ایجاد رابطه عاطفی زیادی میان این کاراکتر و خانواده ها برقرار شده است.

 

دلیل تشکیل گروه نمایشی پویا چه بود؟

قبل از اینکه گروههای نمایش در خوی ثبت شود، در دوران ریاست مرحوم حاجی حسینلو بر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجوز گروه آزاد هنری گرفتم. هرچند آن زمان برخی این کار من را مسخره نموده یا بیهوده می پنداشتند، اما من مجوز را گرفته، کارم را جلو برده و گروه را جمع وجور کردم. آن دوره اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی، در محل استیجاری کوچکی ساکن بود و محلی برای تمرین نبود. من یک سفره خانه داشتم که از آنجا امرار معاش میکردم. آنجا را از وسط نصف کرده و یک قسمتش را برای تمرین تیم هنری خودم و دیگر دوستان اختصاص دادم و قسمت دیگرش را هم برای سفره خانه.

 

از بازی های سینمایی و تلویزیونی خودتان بگویید؟

من نمایشی به نام «درچند وچون رفتن چوپان» را برای اجرا در جشنواره ای آماده کرده بودم. جناب کامبوزیا پرتوی (کارگردان مطرح کشور)، به محل اجرای نمایش آمدند. من قبلا فقط اسم و کارهای ارزشمند این کارگردان را دیده و شنیده بودم اما شناخت شخصی ازایشان نداشتم. وی در آنجا بمن گفتند: اجازه می دهید سرتان کلاه گذاشته و عکسی بگیرم؟ جواب دادم: همگان سرمان کلاه می گذارند یکی شان هم شما! خندید و گفت: نه از آن لحاظ نگفتم. منم گفت: بهرحال ایرادی ندارد. بعدها آقای «متولی» تهیه کننده به من گفتند که پرتوی برای بازی در نقش مقابل آقای پرویز پرستویی شما را انتخاب کرده است. باورم نشد. بعد از یک ماهی دیدم تلفنم زنگ خورد. نفر پشت تلفن بمن گفت: من را میشناسی؟ گفتم نه! شما؟ گفت من پرویز پرستویی هستم خواستم صدای برادرم در فیلم کافه ترانزیت را بشنوم… بالاخره فیلم مشترک ایران و فرانسه بنام کافه ترانزیت انجام گرفت و بازی کردیم.

برای صداوسیمای استانی مرکز اردبیل نیز، در فیلمی داستانی درباره امام حسین(ع) بنام «عاقبت» در نقش راهزن بازی کردم. چند وقت اخیر نیز، هم در فیلمی به کارگردانی «کریم لک زاده» بازی کردم که در روستای خاکمردان خوی فیلم برداری شده بود و در جشنواره بین المللی برلین آلمان کسب مقام کرد. در فیلم سینمایی “طاها” و “ساری بولبول” نیز بازی داشته ام.

 

ازخوی همیشه در حوزه هنر و فرهنگ بزرگان زیادی مانند میناجعفرزاده، آتش تقی پور و … برخاسته اند . چرا در سالهای اخیر چهره های برجسته این چنینی را نمی بینیم؟

لازمه ی هر بزرگ شدنی، کوچ است. با راکد ماندن در شهر کوچکی مانند خوی نمی توان مطرح شد. باید از برکه ای کوچک، به اقیانوس عظیم هنرمندان کشور پیوست تا همانند آنها شد. انها که مطرح شده اند این راه را رفته اند.  از طرفی دیگر مسئولین استان، فقط در زبان و بیان خویش همیشه حمایت از هنرمندان را مطرح کرده اند و ماهمیشه درگیر قاب سخن مسئولین بوده ایم که هیچوقت به آنها جامه عمل نپوشیده اند.می توان با بسترسازی کوچک برای هنرمندان خلاق باب پیشرفت و توسعه هنر و هنرمندی را گشود.

 

از مشکلات تئاتر خوی بگویید؟

وقتی انجمن هنرهای نمایشی موجودیت واقعی خود را نشان می دهد که کارهای ارزنده و در خور توجهی توسط گروههای نمایشی و کارگردانان ارائه شود. اگر نبوده به احتمال زیاد دارای دو دلیل بوده است:یا نمایش های اجرا شده از فیلترهای حرفه ای رد نشده اند و هیئت بازبینی قوی نبوده است. علت اینکه کارگردانان واقعی با آثار درخشان به پستوخانه های خویش رفته اند عدم حمایت مسئولین در تمامی دوره ها و عدم دادن کمک های مادی و معنوی به کارگردان و آثار مطرح و فاخر بوده و در کنارش عدم حضور مردم در صحنه ی تئاتر بوده است.

 

منبع: همشهری

ایمیل مستقیم: info@exireno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*


پربیننده‌ترین‌ها
پربحث‌ترین‌ها