ايران جامعه‌اي كثير المله است كه از مليت‌ها و گروه‌هاي قومي مختلفي همچون ترک، بلوچ، فارس، عرب، كُرد و تركمن و ... تشکیل‌شده است. درواقع الگوي فرهنگي ـ قومي كشور ايران همانند فرش‌هاي چشم‌نواز و نفيس ايراني به‌رغم ويژگي‌هاي مشترك، از رنگ‌ها و طرح‌هاي متمايز و متنوعي بهره برده و بافته‌شده است.

خالد علیزاده/ پژوهشگر

*مقدمه
ایران جامعه‌ای کثیر المله است که از ملیت‌ها و گروه‌های قومی مختلفی همچون ترک، بلوچ، فارس، عرب، کُرد و ترکمن و … تشکیل‌شده است. درواقع الگوی فرهنگی ـ قومی کشور ایران همانند فرش‌های چشم‌نواز و نفیس ایرانی به‌رغم ویژگی‌های مشترک، از رنگ‌ها و طرح‌های متمایز و متنوعی بهره برده و بافته‌شده است. تا جایی که براساس آمارهای مختلف، بین ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت ایران را اقوام غیر فارس برآورد کرده‌اند (مقصودی، ۱۳۸۰: ۱۵ ـ ۱۶)؛ اما به‌رغم این مهم اقوام آن‌گونه که در واقعیت جامعه‌ی ایران حضور دارند، در نظام برنامه‌ریزی و سیاست قومی دولت‌ها موردتوجه قرار نگرفته‌اند، شاخص‌های پایین توسعه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مناطق قومی و پیامدهای ناشی از آن، زمینه‌ی بروز نابرابری، شکاف و تعارضات قومی را فراهم نموده است، که در برهه‌هایی از تاریخ معاصر هزینه‌های سیاسی، انسانی و مالی بالایی را برای طرفین به‌همراه داشته است. این نوشتار درصدد بررسی عوامل مؤثر بر مصادره‌ی تجربه اتنیکی در ایران و پیامدهای ناشی از آن است.

*مصادره تجربه
مصادره تجربه فرآیندی پیوسته و نامرئی است که به بهانه تأمینِ امنیت هستی‌شناختی انسان و دور کردن او از اضطراب‌ها و نگرانی‌ها، انسان را از برخی تجارب و برخی تعاملات محروم می‌کند؛ اما محرومیت مذکور و در قرنطینه کردن تجارب، به بخش مهمی از ابعاد وجودی و اجتماعی انسان آسیب می‌زند و دست بر قضا بر اضطراب او می‌افزاید (عباس‌زاده و بیانی، ۱۳۹۵: ۴۱).
از دیدگاه گیدنز، مصادره‌ی تجربه عبارت است از: «فرایندهای بهم پیوسته سرپوش‌گذاری که به‌موجب آنها امور عادی روزمره از پدیده‌هایی مانند دیوانگی، تبهکاری، بیماری و مرگ، مسائل جنسی و طبیعت جدا می‌شوند. در پاره‌ای از موارد، این نوع مصادره ماهیتی مستقیماً تشکیلاتی دارد: این حالت به‌خصوص در مورد تیمارستان، زندان‌ها و بیمارستان‌ها مصداق می‌یابد. در موارد دیگر، ماهیت مصادره بیشتر تابع مختصات کلی نظام‌های درون مرجع در جوامع امروزین است. به‌طور مجمل حرف‌وحدیث من این خواهد بود، امنیت وجودی انکارناپذیری که تجدد خریداری کرده است، در سطح زندگی روزمره منوط به حصر یا مجزا نگاه‌داشتن زندگی اجتماعی از موضوع‌های وجودی بنیادینی است که همواره سردرگمی‌های اخلاقی مهمی برای موجودات انسانی ایجاد کرده‌اند» (گیدنز، ۱۳۷۸: ۲۲۱). به تعبیری دیگر جامعه این افراد را در نهادها و مراکز خاصی مانند سالمندان، بیمارستان و زندان نگهداری می‌کند و از متن جامعه دور نگه می‌دارد، لذا افراد جامعه نیز آنها را از یاد خواهند بُرد و حافظه جمعی دچار نوعی فراموشی و ناتوانی از درک معانی این واقعیت‌ها می‌شود، که نتیجه آن عدم توجه به دیگران و قطع ارتباط کنشگران با برخی از واقعیت‌های اجتماعی که درنهایت موجب رونق فزاینده خودخواهی و خودمحوری و درنتیجه بخشی از «وجود انسانی» که در برخی جنبه‌ها وابسته به این تجارب و معانی است دچار نقصان و اختلال می‌شود.
از نظر وی مدرنیته شمشیر دو لبه‌ای است که هم تحولات مثبت و هم تحولات منفی به‌همراه دارد. یکی از پیامدهای منفی مدرنیته «تهدید دلهره‌آور معطوف به بی‌معنایی ارزشی» است. به این معنا تمام چیزهای معنادار از زندگی روزمره مصادره شده و سرکوب گشته‌اند. باوجوداین، باز تابشگری روزافزون «خود» به‌طور دیالکتیکی موجب افزایش احتمال بازگشت معناهای سرکوب‌شده می‌شود (ریتزر و داگلاس، ۱۳۹۰: ۶۳۶، به نقل از عباس‌زاده و بیانی، ۱۳۹۵: ۴۲).

*مصادره تجربۀ اتنیکی
اگرچه مصادره تجربه یک مفهوم تحلیلی مختص به غرب و در ارتباط با تجربیاتی همچون مرگ، بیماری، سالمندی، جنون و … به‌کاررفته است، اما هیچ‌گاه اندیشمندان این حوزه از مصادرۀ تجربۀ اتنیکی سخنی به میان نیاورده‌اند، اما با توجه به توضیحاتی که در رابطه با مفهوم مصادرۀ تجربه بیان شد، می‌توان گفت اگرچه هر جامعه‌ای دارای شرایط خاص خود است و در تعمیم تئوری یا هر مفهوم تحلیل باید تفاوت‌ها لحاظ شود، اما راقم این نوشتار با استناد به عواملی که در ذیل به آن پرداخته می‌شود معتقد است، اگرچه مفهوم مصادره تجربه ازلحاظ خاستگاه، ماهیت موضوع (ذهنی بودن و مرتبط بودن به حوزه پدیدارشناسی) و همچون پیامد ناخواسته مدرنیته، با شرایط جامعه ایران متفاوت است؛ امّا به خاطر شباهت‌ها و اشتراکات بنیادینی همچون مصادف بودن با دوران مدرن، مصادرۀ تجربه به بهانۀ تأمین امنیت اما نه الزاماً امنیت هستی شناختی و از همه مهم‌تر اشتراک در پیامدها، می‌توان گفت در ارتباط با مسائل اتنیکی از قدرت تبیین بالایی برخوردار است و ازلحاظ نظری تا حدود زیادی می‌تواند مکانیسم به حاشیه رانده شدن و حذف تجربه اتنیکی در جامعه ایران را توضیح دهد.
همچنان که در سطور بالا بدان اشاره شد، مصادرۀ تجربه اتنیکی در ایران مصادف با دوران مدرن و در فرآیند شکل‌گیری دولت- ملت ایرانی به وجود آمد. برخی اندیشمندان به‌درستی فرآیند مصادره تجربۀ اتنیکی در ایران و عوامل مؤثر بر آن را توضیح می‌دهند: همزمان با شکل‌گیری دولت ملی در ایران، اصل حاکمیت ملی مطرح‌شده و مهم‌ترین کارکرد اصل حاکمیت ملی، تعریف هویت سیاسی بر مبنای اتنیک فارس، زبان فارسی، فرهنگ و تاریخ ملت حاکم یعنی فارس‌هاست. بعدها اصل حاکمیت ملی و تعریف هویت سیاسی قدرت حاکم در قانون اساسی کشور منعکس و تمام اصول قانون اساسی رنگ و بوی اتنیک حاکم را به خود می‌گیرد. متعاقب آن (اقوامی) که در چارچوب این تعریف قرار نمی‌گیرند از پروسه‌ سیاسی خارج و اگر گاه‌گداری به‌ناچار نامی از آنها به میان می‌آید، نه همچون مسئله‌ی سیاسی و قانونی؛ بلکه همچون مسئله‌ای امنیتی و غیرقانونی که اصل حاکمیت ملی را به چالش می‌کشد نام‌برده می‌شود.
به اعتقادِ این اندیشمندان، علت اصلی شکل‌گیری چنین وضعیتی در ایران ناشی از درک نادرست از دمکراسی و شکل‌گیری دولت ملی براساس اتنیک حاکم بوده که از آن تحت عنوان «دموکراسی ناقص» نام‌برده می‌شود و کسانی دیگر همچون علی میرسپاسی تحت عنوان «مدرنیته ارتجاعی»، یا به تعبیر موریس باربیه می‌توان از آن تحت عنوان «دولت پیشامدرن» نام برد. به‌عبارتی می‌توان گفت، مصادرۀ تجربۀ اتنیکی همزمان با شکل‌گیری دولت ملی و اتخاذ اصل حاکمیت ملی شروع و متعاقب آن‌همۀ گروه‌های اتنیکی غیر حاکم (کُردها، ترک‌ها، عرب و …) به بهانۀ امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور از حوزه جامعه مدنی، زندگی روزمره و پروسۀ سیاسی خارج و به تعبیر گیدنزی به نهادها و تشکیلات امنیتی واگذار می‌شوند و مسائل اتنیکی از یک مسئلۀ حقوقی ـ سیاسی به یک مسئلۀ امنیتی ـ نظامی تبدیل می‌شود، بدان امید که امنیت ملی حفظ شود، غافل از آن‌که حذف و به حاشیه راندن (اقوام) خود عامل اصلی ناامنی است. درنتیجه مردم به عام و کُنشگران جامعۀ ایرانی به‌طور خاص از تجربیات اتنیکی، زبانی، مذهبی و … محروم می‌شوند. پیامد چنین وضعی موجب قطع رابطۀ کُنشگران فارس با واقعیت‌های اتنیکی و رخت بربستن مسائل قومی از حافظۀ جمعی، عدم همدلی و درون‌نگری همدلانه، ناتوان از درک معانی مرتبط با این واقعیت‌ها، رونق فزاینده خودخواهی و درنهایت نقصان و اختلال در قضاوت و مسئولیت‌های اخلاقی است.
نمونه بارز چنین رویکردی در مواجهه کنشگران اتنیک حاکم با مسائل اتنیک‌های غیرحاکم به‌وضوح قابل‌درک است. کنشگران اتنیک حاکم همیشه با تشویش و نگرانی با تجارب اتنیکی برخورد و در بیشتر موارد به این مباحث همچون تئوری توطئه و آلت دست بیگانه می‌نگرند. برای مثال واکنش فرهنگستان ادب فارسی در مورد آموزش زبان مادری اقوام در سطح متوسطه اول، سخنرانی دکتر شفیعی کدکنی در ارتباط با زبان‌های محلی و به قول خودشان بومی، واکنش وزیر آموزش‌وپرورش در ارتباط با تدریس زبان‌های محلی در مدارس، مواضع نیروهای خارج از کشور در همایش و سمینارها و … مصداق عینی چنین ادعایی است.

علاوه بر موارد فوق، شاید اشاره به کتاب «هویت قومی و باورهای اجتماعی»، به‌عنوان حاصل کارگاه تحلیل یافته‌های پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان چندان بی‌ربط با این موضوع نباشد و تا حدود زیادی صدق این ادعا را برای ما روشن‌تر ‌کند. مهم‌ترین نکته در این گزارش که نظر اعضا کارگاه را به خود جلب کرده است، عبارت است از اینکه «متغیّر قومیت یک متغیر مهم و اثرگذار بر حوزۀ گرایش‌ها و باورها به شمار نمی‌رود» (اباذری و همکاران، ۱۳۸۳: ۳۱). به‌عبارتی همه‌ی اعضای کارگاه پژوهش در این رابطه متفق‌القول‌اند، چندان‌که بعضاً گمان می‌رود تمایز گرایش‌ها و باورها بر مبنای قومیت که ترجمان قومیت‌گرایی حاد در ایران است به‌هیچ‌روی واقعی نیست (همان: ۳۱).

*نتیجه‌گیری
همچنان که قبلاً گفته شد، همزمان با شروع و شکل‌گیری فرایند دولت ملی در ایران و مطرح‌شدن اصل حاکمیت ملی، مصادره تجربه اتنیکی طی فرایند پیوسته و آگاهانه تا به امروز ادامه داشته و مسائل اتنیکی از حوزۀ زندگی روزمره، آموزش‌وپرورش و کتاب‌های درسی، صداوسیما، آموزش عالی و نهادهای برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری حذف و به حاشیه جامعه رانده‌شده و تا حدودی طرح این مسائل به تابو تبدیل‌شده و اگر گاه‌گداری مباحثی در این رابطه مطرح شود بیشتر با رویکردی شرق شناسانه یا در راستای گفتمان مدرنیسم پهلوی و گفتمان سنت‌گرایی ایدئولوژیک و هویت اسلامی بوده است. چیزی که در دوران پیشامدرن مسبوق به سابقه نیست. حاکم‌بودنِ چنین رویکردی خواسته یا ناخواسته ایران را با چالش‌های متعددی مواجهه نموده که در زیر به‌طور اختصار بدان پرداخته می‌شود:
۱ ـ چالش اصلی به وجود آمدن نوعی «کور رنگی قومی» است. به این معنا قوم حاکم به‌غیراز خود هیچ‌گونه تفاوت اتنیکی، مذهبی و فرهنگی دیگری را به رسمیت نمی‌شناسد.
۲ ـ به وجود آوردن بحران هویت قومی، به این معنا که اعضاء متعلق به گروه‌های قومی از شناخت دقیق حقیقت وجودی و حقوقی خود و شناساندن آن به دیگران بازمی‌ماند، به شکلی که نه‌تنها این گروه در این رهگذر بین وَهم و واقع معلق می‌ماند، بلکه دیگران نیز از شناختن آن، چنانکه باید عاجز خواهند بود. طرز تلقی «دولت حاکم» از گروه‌های اجتماعی موردنظر، قطعاً نقش مهمی در پیدایی این بحران باز می‌کند (الطائی، ۱۳۷۸: ۱۵۸).
۳ ـ به وجود آمدن شکاف‌های قومی، فرهنگی و مذهبی به‌مثابه محدودیت‌هایی برای تحقق دموکراسی، به‌خصوص درجایی که شکاف فوق با نابرابری‌های مادی میان گروه‌ها همپوشانی می‌یابند، هم‌گذار به دمکراسی و هم تثبیت آن را با مشکل مواجه می‌سازد (لفت ویچ، ۱۳۸۵: ۲۲۸ ـ ۲۲۹). به‌عبارتی در جوامع متشکل از گروه‌های قومی تا زمانی که از طریق مکانیسم‌های دمکراتیک راه‌حلی برای شکاف‌های موجود پیدا نشود، توسعه در معنای عام و توسعه سیاسی به معنای خاص امکان‌پذیر نیست.
۴ ـ اصرار انکار و نادیده گرفتن تجارب و واقعیت‌های قومی به بهانه امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی، شاید برای مدتی کوتاه امکان‌پذیر باشد، اما در درازمدت عامل فوق به یکی از چالش‌های جدی در رابطه با امنیت ملی تبدیل می‌شود. به‌عبارتی می‌توان گفت، نادیده گرفتن و انکار واقعیت‌ها باعث می‌شود واقعیت‌ها بدون هیچ‌گونه اطلاع و آمادگی قبلی خود را بر وضعیت فوق تحمیل و شاید در آن هنگام توجه به واقعیت‌ها چندان کارساز نباشد و به‌سان نوشداروی بعد از مرگ سهراب هیچ دردی را دوا نکند. متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی سابق و بالکانیزه شدن کشورهای چند قومی اروپای شرقی پیامد چنین نگرش و رویکردی است.

*منابع:
۱ ـ اباذری، یوسف و همکاران (۱۳۸۳)، هویت قومی و باورهای اجتماعی، انتشارات طرح‌های ملی، تهران، چاپ اول.
۲ ـ الطائی، علی (۱۳۷۸)، بحران هویت قومی در ایران، نشر شادگان، چاپ اول.
۳ ـ ریتزر، جورج و داگلاس گودمن (۱۳۹۰)، نظریه جامعه‌شناسی مدرن، ترجمه: خلیل میرزایی و عباس لطفی‌زاده، تهران، انتشارات جامعه‌شناسان.
۴ ـ عباس‌زاده، محمد و کیانی، فرهاد (۱۳۹۵)، فهم زمینه و پیامدهای مصادره تجربه با رویکرد کیفی، راهبرد فرهنگ، شماره ۳۳.
۵ ـ گیدنز، آنتونی (۱۳۷۸)، تجدّد و تشخّص، ترجمه: ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، چاپ اول.
۶ ـ لفت ویچ، آدریان (۱۳۸۵)، دولت‌های توسعه‌گرا، ترجمه جواد افشار کهن، مشهد، چاپ اول.
۷ ـ مقصودی، مجتبی (۱۳۸۰)، تحولات قومی در ایران، تهران، مؤسسه مطالعات ملی، چاپ اول.

ایمیل مستقیم: info@exireno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*


پربیننده‌ترین‌ها
پربحث‌ترین‌ها