در این هنگامه بشدت منفعت‌گرای عصر حاضر، عصر استیلای عقلانیت «وبری» بر تاروپود زندگی تک‌تک مردمان این سرزمین؛ وقتی «آمپر» اعتماد اجتماعی به زیر تک‌رقم، به حال احتضار رسیده و مردم همه سر در چاک و گریبان خویش، به فکر به دست آوردن اندکی بیش از آنچه روزی مقدرشان است...

✍️رضوان آیرملو –

در این هنگامه بشدت منفعت‌گرای عصر حاضر، عصر استیلای عقلانیت «وبری» بر تاروپود زندگی تک‌تک مردمان این سرزمین؛ وقتی «آمپر» اعتماد اجتماعی به زیر تک‌رقم، به حال احتضار رسیده و مردم همه سر در چاک و گریبان خویش، به فکر به دست آوردن اندکی بیش از آنچه روزی مقدرشان است، تمام مرزهای اخلاق و کرامت خویش را درمی‌نوردند، گاهی نوری پیدا می‌شود و تو نمی‌دانی سراب است و خیالی باطل یا حقیقتی است که می‌فهماندت هنوز هم امید هست، هنوز هم زندگی هست، هنوز انسانیت هست، هنوز هم تعهد و مسئولیت باقیمانده است؛ حتی اگر دیگر دارندگانش نسلی باشند در حال انقراض.
بروکراسی و فرهنگ‌سازمانی وظیفه‌گرای بی‌احساس، این بلای ویرانگر وابسته‌ساز همبستگی انسان و کار، آنگونه نیروهای جوان تازه به خدمت گرفته خویش را تبدیل به انسان‌های بی‌احساس، بی‌تعهد، ماشینی شده تنبل و خنثی می‌کند که وقتی می‌بینی از درون همین سیستم بیمار و عاری از ارزش‌ها و عاطفه انسانی، فردی یا افرادی، ردای خدمت به خلق بر تن، برای آسایش و آرامش مردم، چه رنج‌ها که به جان می‌خرند و سختی‌ها که به تن می‌بینند؛ باورت نمی‌شود که مگر می‌شود از درون این ماشین اداری بیمارِ انسان تهی‌کن، بشود چنین وجدان‌هایی را به نظاره نشست که پروانه وجودشان برای خدمت و در خدمت به «انسان» فارغ از رنگ و نژاد و زبان و اعتقاد، آماده فدا شدن و سوختن است تا شاید شمع زندگی دیگر انسان‌ها همچنان بسوزد و به کانون گرم اهل‌بیتشان، گرما و روشنی بخشد.
چه شیرین است یاد کردن از این فقط «انسان‌ها» و چقدر لازم است شناساندن و تعارفشان به مردم تا شاید از این مسیر قدردانشان باشیم ولو با سهمی اندک و ناچیز در برابر بزرگیشان و این قدرشناسیمان، امثال‌شان بیشتر گرداند و دلشان به خوشایند مردمانشان گرم‌تر و در راه اخلاقی‌ای که همواره مسیرشان است، استوارتر و محکم‌تر.
این بار سخن از مردی است که برای خدمت نه رنج سفر می‌شناسد، نه جغرافیای شمال و جنوب نزدش توفیری دارد، برایش آسایش و سلامتی مردمان ماکو و بازرگان همان‌قدر اهمّ است که لبخند و نشاط کودکان سردشت. او این روزها به‌رغم همه گرفتاری‌ها و مشغله‌های کاریش در «ساغلیق» و رسانه‌ها و روابط عمومی دانشگاه، اما به ندای «هل من ناصر ینصرنی» خانواده‌ای بی‌کس و بی‌پناه که برای رهایی از درد و غم غریبی و بی‌توجهی برخی مسئولان بیمارستانی در خوی،- که به نگارنده به‌عنوان یک روزنامه‌نگار مسئول رسانش غمنامه مردم به مدیران، پناه آورده بودند،- چه مردمدارنه لبیک گفت و برای نجات یک خانواده تنگدستِ آواره از روستایی در نقطه صفر مرزی ماکو در شهری درندشت و بی احساس و سرد، که ۱۵ روز تنها نان‌آور خویش را زخمی و بیمار روانه بیمارستان کرده‌اند و هر لحظه، بیم به سیاهی گراییدن استخوان پای‌شکسته‌اش می‌رود و از دست رفتن و نقصان عضو «پدر»، درحالی‌که همسر، ۱۵ شبانه‌روز آزگار برای تیمارداری شوهر، آواره کوچه و خیابان این شهر است، «خود» آستین همت بالا می‌زند و به‌محض شنیدن سرگذشت تلخ این زخمی بی‌پناه و امکان وخامت حال بیمار در صورت عدم اقدام فوری کادر درمانی، در این سوز و سرمای زمستانی، رنج سفر به خوی به جان می‌خرد و تا پی گیری عمل جراحی بیمار، بر بالینش می‌ رود و سپس با وجدانی آسوده به ارومیه بر می‌گردد تا خانواده‌ای نان‌آورش را از دست ندهد، مادر و همسری در سخت‌ترین دوران معیشتی، هر شب آواره این هتل و آن پانسیون نگردد و فرزندانی چشم‌به‌راه پدر و مادر، این ستون‌های استوار زندگی، بیش از این آه و حسرت با ناله سودا نکنند و دل‌خوش به این باشند که در سایه لطف پروردگار و همت و حمیت امثال «دکتر علی افشانی» ها، زندگی بار دیگر بر آنان لبخند خواهد زد.
امثالش فروان بادا که اکنون مردمان دیار ما، بیش از هر زمان دیگری، به وجدان‌هایی بیدار چون «علی افشانی» نیازمندند. باشد که روزی در درون هر مسئول و مدیری، وجدانی بیدار و عطوفتی انسانی بر ذهنیت ماشینی و بی‌احساس ناشی از بروکراسی وظیفه‌مدارنه اداری بچربد و نجات جان انسان‌ها و کمک به مردم و کاهش آلام و دردهایشان، فراتر از هر قاعده، ضابطه، پیوند و خویشاوندی، اولویت کاری همگان باشد. ان‌شاء‌الله/ دو هفته نامه جاده تجارت

با اکسیرنو همراه شو👇👇👇
🍃🍃 @exireno

ایمیل مستقیم: info@exireno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*


پربیننده‌ترین‌ها
پربحث‌ترین‌ها