وقتی بهار می‌آید - پایگاه تحلیلی خبری اکسیرنو
نگاهی متفاوت به نوروز در آذربایجان‌غربی
در برگزاری جشن‌های نوروزی، مردم آذربایجان برای خود آداب و رسوم متفاوتی دارند که در این گزارش برخی از آنها را با هم مرور می‌کنیم.

حسین واحدی

«پس آثار رحمت الهی را مشاهده کن که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند»
(روم، آیه‌ی ۵۰)

آفریننده‌ی توانا، چنان نظمی در چرخش فصول سال قرار داده است که با نگرش بر آن، انسان از بیان شگفتی‌های طبیعت عاجز می‌ماند. هر فصلی زیبایی خودش را دارد و ما انسان‌ها نیز در این چرخه‌ی فصل‌ها آداب و رسوم بنا نهاده‌ایم تا همگام با طبیعت حرکت کرده و به زندگی خود در این کره‌ی خاکی ادامه دهیم.
رنگارنگی نژادها و زبا‌ن‌ها در مناطق مختلف باعث شده است تا در جغرافیای گستره‌ی زمین آدام و رسوم متنوع و مختلفی به وجود بیاید. نگاه متفاوت اقوام به طبیعت، به موجودات زنده و بی‌جان، به محیط اطراف خود نیز خودش نیاز به تفکر و پژوهش دارد تا انسان‌های مختلف با خلق و خوی و آداب و رسوم و فرهنگ یکدیگر آشنا شده و شناخت بیشتری از همدیگر داشته باشند.
در این میان، جشنی با نام نوروز در مشرق زمین بوجود آمده و میلیون‌ها نفر در جغرافیای سیاسی مختلف و متفاوت آمدن روز نو و بهار را جشن بگیرند. گذر از سختی‌های شش ماهه، آغاز فصل کار، نو شدن زمین، زنده شدن دوباره‌ی طبیعت بهانه‌ای می‌شود تا انسان شرقی، سر از پای نشناسد و جشن و پایکوبی بگیرد. برای انسان مشرقی، فرقی نمی‌کند نام این بیداری طبیعت، نوروز باشد، یئنی‌گون باشد یا هر نام دیگری. از اعماق تاریخ فلان قوم و نژاد بوجود آمده یا مال فلان کشور سیاسی حال حاضر است. انسان شرقی بهار را می‌شناسد و خالق یکتا را. هر چقدر هم کاغذ پاره آورده شود تا ثابت کند این جشن‌ها برای قوم خاص است، باز هم از اهمیت آن کاسته نمی‌شود. چرا که نوروز همان بهار است که از پس زمستانی سخت و طاقت‌فرسا آمده است. نوروز همان بیداری طبیعت است و بس!
وقتی به جشن‌ها و آداب و رسوم بومی خود نگاهی می‌اندازیم، می‌بینیم که چقدر مدرن شده‌ایم و غربی! انسانی احساساتی و ساده و بی‌آلایش در قالبی جدید و غربی! شرق محل زایش و برآمدن آفتاب است و غرب محل ناپدید شدن و مرگ آن.
این دگرگونی شرقی‌ها برای همه‌ی ما وظیفه‌ای بوجود می‌آورد تا فرهنگ شرقی و بومی خود را جستجو کنیم و پاس بداریم و زنده نگه داریم.
وقتی از مشغله‌های سردرگم کننده‌ی زندگی مدرن، زمانی را برای تفکر بر عالم هستی و فرهنگ و تمدن و داشته‌های خود به دست می‌آوریم، چنان زیبایی‌هایی را مشاهده می‌کنیم که هزاران افسوس و آه از ته دل‌ می‌کشیم که چه‌ها داشتیم و چگونه زندگی می‌کردیم و به کجا آمده‌ایم و چه شده‌ایم!
در کنار همه‌ فرهنگ‌ها و آداب و رسوم، ما نیز برای خود فرهنگ و آیینی متفاوت و جدا داریم که در برخی نقاط، به خاطر همزیستی هزاران ساله در کنار سایر اقوام و ادیان تشابهاتی با فرهنگ دیگران داشته و در برخی نقاط نیز فرهنگی مشترک با دیگران داریم. همین فرهنگ مشترک خود عاملی‌ست محکم و مهم برای زندگی مسالمت‌آمیز و انسانیت‌ مدارانه با اقوام و ادیان دیگر. یکی از همین مشترکات نیز جشن آمدن بهار و رویش و زایش دوباره زمین با نام مصطلح شده‌ی نوروز. همین نوروز و جشن‌های قبل و بعد از آن بهترین بهانه‌ است برای دوستی‌ها و برادری‌ها بین اقوام و ملت‌هایی که نوروز فرهنگ مشترک آنهاست.
در برگزاری جشن‌های نوروزی مردم آذربایجان نیز برای خود آداب و رسوم متفاوتی دارند که در ذیل برخی از آنها را با هم مرور می‌کنیم.

جشن خدیر نبی
پانزدهم بهمن ماه (دونوران آیی)، را در فرهنگ آذربایجان، روز خدیر نبی یا خضیر نبی نامیده‌اند. بنا به باور مردم، حضرت خضر نبی زنده است و به تمامی خانه‌ها سرکشی کرده و برای آنها خیر و برکت به ارمغان می‌آورد.
در این روز مردم به مانند شب چله (به ترکی: چیللـه گئجه‌سی)، برای شب‌نشینی و شادی و دورهمی، غذاهای مخصوص و خوراکی‌هایی طبیعی تدارک می‌بینند و بایاتی می‌خوانند و فال بایاتی می‌گیرند.
مردم بر این باورند که خضر نبی به خانه‌های آنها سرکشی کرده و خیر و برکت خواهد آورد.

مراسم عرفه
معمولاً از قدیم الایام رسم بر این بود که دو هفته آخر زمستان را برای حرمت به درگشتگان انتخاب کرده‌ بودند و یاد و خاطره‌ی آنها را گرامی می‌داشتند که امروزه این مراسم، به یک روز کاهش یافته و با عنوان «عرفه آخشامی» و در یک پنجشنه مشخص، سر مزار درگشتگان رفته و یاد آنها را گرامی می‌دارند.
یک روز قبل نیز زنان فامیل، حلوای خانگی تهیه کرده و در سر مزار مرحوم و یا مرحومه بین مردم پخش کرده و فاتحه نثار می‌کنند.

885446666

چهارشنبه‌های آخر زمستان
قبل از فرا رسیدن عید نوروز یا همان ایل بایرامی، ۴ چهارشنبه‌ی پایانی سال از اهمیت ویژه‌ای برای مردم منطقه آذربایجان‌ دارد که هنوز هم در برخی روستاها مراسمات ویژه‌ای برگزار می‌شود.
برای بوجود آمدن نوروز نیز چهار عنصر دست به دست هم می‌دهند تا طبیعت بیدار شود. از زمان‌های قدیم  انسان‌ها بر این باور بودند که چهار عنصر آب و آتش و باد و خاک هستند که باعث بیداری طبیعت می‌شوند.
مردم آذربایجان چهار هفته قبل از عید نوروز، و به مناسبت همین چهار عنصر، روزهای چهارشنبه را برای اجرای مراسم انتخاب کرده‌اند. این مراحل عبارتند از:
۱.‌ سو چرشنبه‌سی (چهارشنبه‌ی آب)
اولین چهارشنبه آخر سال را در فرهنگ آذربایجان «سو چرشنبه‌سی» می‌گویند. این چهارشنبه در مناطق مختلف آذربایجان نامهای دیگری مانند «‌ازل چرشنبه‌« یا « چیللـه قاچدی» یا «‌ایلک چرشنبه‌« یا «یالانچی چرشنبه» نیز گفته می‌شود. در سو چرشنبه‌سی، آب‌ها نو می‌شوند و دوباره به رودخانه‌ها و کانال‌های طبیعی برمی‌گردند و در حوزه‌های آبی حیات به طبیعت باز می‌گردد.
۲. اُود چرشنبه‌سی (چهارشنبه‌ی آتش)
دومین چهارشنبه، ماه آخر زمستان، با عنوان «اود چرشنبه‌سی» نامگذاری شده است که مظهر حرارت و نور و روشنایی است. این چهارشنبه از باورهای انسانهای گذشته به خورشید و آتش بوجود آمده است. در این روز مردم با روشن کردن آتش که در زبان ترکی «تونقال قالاماق» گفته می‌شود، مردم از روی آتش می‌پرند و بدی‌های درونشان را در آتش می‌سوزانند تا با دلی صاف و تمیز به استقبال بیداری طبیعت بروند.
لازم به ذکر است، امروزه تنها همین چهارشنبه، آن هم در آخرین چهارشنبه سال گرامی داشته می‌شود و در اکثر مناطق، مردم سایر چهارشنبه‌ها را به باد فراموشی سپرده‌اند.
 ۳. یئل چرشنبه‌سی (چهارشنبه‌ی باد)
سومین هفته از ماه آخر زمستان را «یئل چرشنبه‌سی» نامگذاری کرده‌اند، چون در این هفته باد با آمدن خود به زمین و طبیعت زندگی و نوید بیداری می‌دهد. به این چهارشنبه «کولک اویادان چرشنبه» و یا «کولک چرشنبه» نیز گفته می‌شود. مردم بر این باورند که باد با آمدنش آب و آتش را به حرکت وا می‌دارد و باعث بیداری طبیعت می‌شود. در مورد باد، در فرهنگ آذربایجان، افسانه‌ها، نغمه‌ها و داستانهای زیادی گفته شده است. مراسمات روز یئل چرشنبه‌سی با اجرای فردی با عنوان «یئل بابا» (باد بابا) برگذار می‌شود.
۴. تورپاق چرشنبه‌سی (چهارشنبه‌ی خاک)
آخرین چهارشنبه فصل زمستان نیز تحت عنوان «تورپاق چرشنبه‌سی» (چهارشنبه خاک) نام نهاده شده است که طبیعت با جذب گرما و حرارت بیدار می‌شود. این روز در نزد مردم با نام‌های «ایلین سون چرشنبه‌سی»، «آخیر چرشنبه» و «ایل آخیر چرشنبه» مشهور است.
در نزد انسانها (به دلیل از خاک بودن خود انسان) تورپاق (خاک) از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مردم آذربایجان بر این باورند که بعد از چهارشنبه‌ی خاک، بیداری و زندگی دوباره آغاز می‌شود و خاک جان تازه‌ای پیدا می‌کند.
در این چهارشنبه با برپایی مراسماتی همچون روشن کردن آتش، بازی سنتی «کوسا گلین»، اجرای نمایشی تکمچی‌ها، گرفتن فال بایاتی (بایاتی فالی)، روشن کردن شمع، پخت پلو، بردن هدیه برای نو عروسان، حاضر کردن سمنو و… به استقبال بهار می‌روند و جشن می‌گیرند.
برخی آداب روز چهارشنبه آخر سال:
یک روز قبل (چرشنبه آخشامی یا همان سه‌شنبه)، صبح به بازار می‌روند و برای نوعروسان و دختران در حد توان، هدیه (چرشنبه‌لیک) می‌خرند. بعدازظهر نیز هدایا را به منزل نوعروسان برده و تحویل می‌دهند. بعد از آن نیز برای شام پلو، کوفته و یا دلمه درست می‌کنند. دم غروب پشته آتش (به ترکی: تونقال قالاماق) آماده می‌کنند و آتش می‌زنند و  با هدف صمیمیت و شادی محبت جشن می‌گیرند.
بعد از شام نیز کودکان و نوجوانان برای گرفتن هدیه به خانه‌ی همسایه‌ها می‌روند که در اصطلاح بیللی-بیللی گفته‌می‌شود.
صبح روز چهارشنبه‌ نیز برای آوردن آب نو، به سر چشمه و رودخانه می‌روند.

عید نوروز یا ایل بایرامی
چند روز مانده به عید، معمولاً والدین برای کوچکترهای خانه، لباس و کفش نو تهیه می‌کنند. همچین برای پذیرایی از میهمانان نیز شیرینی و عرقیات محلی و میوه آماده می‌کنند. روز عید نیز بعد از تحویل سال، کوچکترها به دیدار بزرگترها می‌روند و رسم صله رحم را به جای می‌آورند. در این دید و بازدیدها نیز، بزرگترها برای کودکان عیدی (به ترکی: بایراملیق) می‌دهند و دل آنها را شاد می‌کنند. معمولاً مادربزرگ‌ها یک روز قبل تخم مرغ‌هایی را با پوست پیاز رنگی کرده و در عید نوروز به نوه‌های خود می‌دهند.
این دیدارها تا دوازه فروردین ادامه می‌یابد و روز سیزدهم نوروز مردم به دامان طبیعت رفته و روز طبیعت (به ترکی: چؤل بایرامی) را در کنار خانواده و فامیل در دل طبیعت سپری می‌کنند.
امروزه متاسفانه به جای این رسم مهم و انسانی صله‌رحم، ای خود را به تجملات، تشریفات و چشم و هم چشمی‌ها داده است.
پخت سمنو (سمنی بیشیرمک)
روزهای پایانی زمستان و یا در روزهای آغازین بهار مردم از بازار گندم تهیه کرده و در ظرفی بزرگ آن را به مدت سه روز در آب ریخته و بعد از آن، گندم‌ها را در کیسه‌های تمیزی می‌ریزند و هر روز یک الی دو بار به آنها آب می‌پاشند. بعد از چند روز، گندم‌ها جوانه می‌زنند. سپس، آنها را در سینی‌های مخصوصی پهن کرده و روی آنها دستمال‌های تمیزی کشیده و با هم روزی دو بار به آنها آب می‌پاشند. گندم‌ها حدود یک هفته در این حالت نگهداری می‌شوند تا ساقه‌های کوچک قرمز رنگ آنها نمایان شود. بعد از آن، دخترها و زنان همسایه با کمک هم گندم‌ها را در ظرفی بنام تیان له می‌کنند و در چندین مرحله شیره و آب گندم‌ها را می‌گیرند و در ظرفی جداگانه می‌ریزند.
بعد از آماده شدن آب و شیره گندم، ظرف مخصوص پبت سمنو را آماده کرده و روی اجاق با مهارت خاصی آب گندم را همراه با مقداری آرد می‌پزند تا محصولی بنام سمنو بوجود آید.
از مراحل اولیه تا پخت کامل و تقسیم سمنو بین همسایگان، زنان و دختران دور هم جمع می‌شوند و همراه با صحبت و خواندن بایاتی و اشعار حیدربابای شهریار در پخت سمنو نیز به همدیگر کمک می‌کنند. در هنگام پخت سمنو نیز هر کدام برای خود نیتی خیر می‌گیرد و دعا می‌کنند تا سال بعد برآورده و به خیر ختم شود.

ایمیل مستقیم: info@exireno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*


پربیننده‌ترین‌ها
پربحث‌ترین‌ها