جعفر احمدی – درگذشته‌های نه‌چندان دور کشورمان، مسافرت به‌قصد گردش و تفریح خاص طبقه‌ای خاص بود و آن‌هم خیلی نادر بودند ولی در یک دهه اخیر و بنا بر تحولات روی‌داده در عرصه‌های مختلف و سبک زندگی، مسافرت به یکی از ضروریات زندگی هر ایرانی تبدیل‌شده است. طوری که با نزدیک شدن به تعطیلات نوروز یا تعطیلات تابستان اکثر مردم بارو و بندیل می‌بندند و عزم سفر می‌کنند؛ اما تعریف این ضرورت و نیاز به سفر در فرهنگ ایرانی با تعریفی که در فرهنگ کشورهای توسعه‌یافته از سفر می‌شود، بسیار متفاوت است. یک ایرانی سفر می‌کند تا از دیگران و اطرافیانش عقب نماند تا بگوید من سفر می‌کنم، پس هستم و این تنها دستاورد مسافرت برای یک فرد ایرانی است. شاید به همین خاطراست که در ایام تعطیلات همه به جاده‌ها شمال یا چند شهر معروف می‌زنند تا از این قافله عقب نمانند؛ اما در بین کشورهای توسعه‌یافته فرد نیاز به سفر دارد چون می‌خواهد در سفر خود را بسازد و انسان بهتری شود، نیاز دارد دنیای جدیدی را تجربه کند و با سفر کردن دنیاهای جدیدی را تجربه کند. هرچند در فرهنگ ایرانی این عبارت که «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی»، بیانگر این فلسفه و تعریف از سفر است؛ اما ایرانی‌ها امروز از این تعریف از سفر بسیار فاصله گرفته‌اند و دستاورد آن‌ها از سفر عکس‌هایی از خوردنی‌هایی که خورده‌اند و بناهای تاریخی و معروفی است که معرف حضور آن‌ها در سفر بوده است. آخرِ سفر هم با کلی خستگی و خاطری آزرده از ترافیک و مردم و ماشین‌ها به منزل بر می‌گردند. جالب است در چندساله اخیر مد شده که به کشورهای همسایه هجوم ببرند و پول این مملکت را خرج آبادانی کشورهای همسایه کنند.
این سبک سفر کردن در ایران و البته استان آذربایجان‌غربی نتیجه و پیامد فرورفتن در زندگی مصرفی دنیای جدیدی است که فرد هویت خود را از مصرف کردن می‌گیرد. همچنان که اوقات فراغت هم همچون کالایی مصرف می‌شود. پس شرایط زندگی جدید به ترتیبی است که انسان نیاز به مسافرت و سایر شیوه‌های پر کردن اوقات فراغت دارد؛ اما نباید این شرایط چنان غالب شود که معنا و مفهوم سفر کردن از بین برود. سفر کردن تنها به‌منظور خوردن و دیدن نیست. سفر کردن باید درک بهتری از زندگی در ما ایجاد کند. سفر کردن باید واقعیت‌های جدیدی را پیش ما بگذارد و ما درک بهتر از خود داشته باشیم؛ اما آیا در بین ایرانیان این موضوع تحقق پیداکرده است؟
در بین مردم ما طبیعت‌گردی هم ماهیت و معنای خود را ازدست‌داده است و کمتر کسی پیدا می‌شود که به طبیعت برود و با حواس پنج‌گانه خود از طبیعت لذت ببرد. چون به‌جای شنیدن صدای طبیعت به موسیقی گوش می‌دهد و به‌جای دیدن مناظر و چشم‌اندازهای طبیعی، مشغول کباب زدن و قلیان کشیدن روی صندلی مسافرتی می‌شود. آخرسر هم اگر به آب دسترسی داشته باشد ماشین‌اش را می‌شوید و بدونِ اندکی تأمل در طبیعت زیبای خداوندی، آشغال‌هایش رها می‌کند و اگر خیلی بامعرفت باشد آن‌ها را با خود به شهر می‌برد. با این وضعیت چرا ما باز اصرار به سفر داریم

ایمیل مستقیم: info@exireno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*


پربیننده‌ترین‌ها
پربحث‌ترین‌ها