برای عبور از بحران‌ها به خِرد گریزی پایان دهیم

گفتگو ذیل ِ هر عنوانی بدون عقلانیت، موضوعی بیهوده است

باور به تقدیر و بخت و دلايل ِ تقدير باوري در تاريخ سياسي -اجتماعي ايران و ايرانيان موضوعی دراز دامن و مربوط به هزاره هاست. نشانه های اعتقاد به بخت و تقدیر و سپهر و گردون و ...در تاریخ اجتماعی ایرانیان موضوعی شناخته شده است . تقدیر در معنای بخت و اقبال و اِدبار با تقدیر و‌مقدرات در فرهنگ قرآنی و اسلامی متفاوت است هر چند باورهای قبل از اسلام به بخت و تقدیر تا امروز هم در فرهنگ و باورهای ما رخنه دارد و ...

حسین سیوانی –  باور به تقدیر و بخت و دلایل ِ تقدیر باوری در تاریخ سیاسی -اجتماعی ایران و ایرانیان موضوعی دراز دامن و مربوط به هزاره هاست. نشانه های اعتقاد به بخت و تقدیر و سپهر و گردون و …در تاریخ اجتماعی ایرانیان موضوعی شناخته شده است . تقدیر در معنای بخت و اقبال و اِدبار  با تقدیر و‌مقدرات در فرهنگ قرآنی و اسلامی متفاوت است هر چند باورهای قبل از اسلام به بخت و تقدیر تا امروز هم در فرهنگ و باورهای ما رخنه دارد و …
وقتی بخت برگرددحتی بانیروی خِرد و دانش هم نمی توان با قضا درافتاد ریشه ی این باورها به آیین های زروانی و مهرپرستی در فلات ایران باز می گردد و از حوصله ی این یادداشت خارج است . خلاصه باید بگویم که نقش ژئوپلتیک و عوامل طبیعی در ظهور اینگونه باورها تأثیر  زیادی داشته است .
موقعیت و جغرافیای  سیاسی و طبیعی ایران « موقیت ژئوپلتیک و امنیتی ، ویژگی های اقلیمی و وضعیت  آب و‌هوای ایران و نیز  کمبود منابع آب‌ و … » ؛ ایران را در طول تاریخ با بی ثباتی ها و ناپایداری های مداوم مواجه کرده است . بی ثباتی و ناپایداری موجود در شرایط اقلیمی و طبیعی موجب ِ ناپایداری های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی  و به تَبَع اینها ناپایداری در خُلق و خو ، روان ، شخصیت و رفتار اجتماعی و سیاسی مردم هم شده است و طی  گذر زمان از ما جماعتی تقدیر باور و چندگانه ساخته است به این معنا که هرگاه بخت از ما روی برگردانده گناه آن را به گردن دیگران “ عوامل انسانی یا طبیعی “ انداخته ایم و … . وقتی توان و قدرت مقابله با قهر طبیعت را نداشتیم و یا حریف تاخت و تازها و ناپایداری های سیاسی نمی شدیم و شکست می خوردیم لاجَرَم خود را گرفتار بلای آسمانی و وزیدن باد بی نیازی خدا می دانستیم که آسمان روی از ما برگردانده و آن روی خود را نموده است . نتیجه منعزل شدن عقل و تعطیل خردگرایی بوده است . در خصوص علل تقدیرگرایی و زوال عقل اجتماعی و سیاسی سخن بسیار است و …
آثار و نتایج چنین وضعیتی را در تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی چندین سال است که جستجو می کنم‌ و امروز نیز از سپهر سیاست و جامعه و کنش – واکنش مردم و فعالان عرصه ی سیاست و جامعه می گیرم .
اینکه چرا خِرَد و عقلانیت در تاریخ تحولات اجتماعی – سیاسی فروغ و جلوه ای ندارد ؟ چرا عقل و خرد در دام تقدیر و بخت گرفتار آمده ؟ بخت باوری از ما چه شخصیتی ساخته و چه تأثیری در روابط اجتماعی ما گذاشته است ؟ چرا هزار سال تلاش فکری و فلسفی ما به اندازه ی اندیشه های حتی یک فیلسوف متوسط غربی نیست ؟ و چراهای دیگر …؟ پاسخ به این سئوالات خود مبحثی مفصل است .
اما به گمان من موضوع فراتر از این حرفهاست و ما نیازمند یک تحول و دگرگونی عمیق در فهم ِ تاریخ ِ خود و گذر از فقر اندیشه ، تفکر و عقلانیت هستیم . به باور من ما در بحران فکری نیستیم بلکه بحران موجود ناشی از نیاندیشیدن و فکر نکردن و خِرد گریزی است . تحول و انقلاب در ذهن و اندیشه تنها زمانی ممکن است که با واقعیات تجربه شده با عمق تاریخی – جغرافیایی خود روبرو شویم و به خصوص در باره ی نقد ِمفاهیم ِمبنایی و باورها ، تفکر و اندیشه کنیم …
امروز همچنان عقلانیت در دام ِتقدیر و بخت و عقل و خِرد  همچنان در چاه ِ غفلت افتاده است . ما در مهمات جامعه  “ از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و محیط زیست ، سیستم ها و نهادهای حکمرانی و … “
غفلت ورزیده و می ورزیم .
جان ِ کلام من اینجاست که :
تا تحول و دگرگونی بنیادین  در اذهان ما رخ ندهد و با تجربیات برآمده از وقایع امروز و دیروز به عمق تاریخ و جغرافیای خود ننگریسته و از بحران نیاندیشیدن و عقلانیت بدر نیاییم حریف معضلات و مشکلات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی و … نخواهیم شد و در نتیجه صیانت از منافع و امنیت ملی سخت دشوار خواهد بود به نظرم گام ِ اول در خِردورزی این است که بدانیم ما برگزیده ی خدا نیستیم و قوانین  تغییر ناپذیر خلقت مثل همه ی جوامع بر ما نیز حاکم است . مشکلات و معضلات جامعه ی بشری راه حل های ساده و قطعی ندارد و آنها را به دست تقدیر هم نمی توان سپرد باید عقلانیت را به کار گرفت و … ، اگر چنین نمی بود  تا کنون باید همه ی مشکلات بشر در کل دنیا حل شده بود . نباید رویداد ها و تحولات را ساده انگاشت و جامعه را به دو اردوگاه خیر و شر و در تقابل  با هم تقسیم کرد . نباید فکر کنیم که راه های بهروزی و نیکبختی را می توان به جامعه تحمیل کرد . از پیشداوری ها باید پرهیز کرد که موجب بی خبری از خودمان می شود ؛ آری ما در چاه غفلت و بی خبری افتاده ایم و از آن جهت است که عقلانیت در کار ما نمود ندارد .

 

منبع: دو هفته نامه جاده تجارت